X
تبلیغات
محسن افشانی و ما

محسن افشانی و ما

برای دوست داشتنت امده ام بی کفشهای کتانی

سلام میکنم به تو

به پاس خاطره

به پاس همجنسی احساسات ناتمام چند سالگی

به پاس جمعه های تکراری

و خنده های کودکانه

سلام

برای خاطر اصالت دوست داشتن

و برای خاطر

اولین مخاطبان بارانیت که هم نشین فصل مشترکم بودند

برای خاطر تمام دوست داشتن

و برای خاطر تمام دوست

سلام...

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 21:7 توسط پریچهر | |

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:58 توسط پریچهر | |

                         

 

                                                 

              

     

تولدت مي تواند سكوت باشد مي تواند صدا...

مي تواني از شرق متولد شده باشي يا از غرب

مي تواني بانو باشي از جنس من

ويا اصلا خود من باشي

اما هر انگونه كه هستي

 انگونه عاشق باش كه هر روز بوي امروز را بدهي

روز تولدت وروز زندگي

         پریچهر.م

PicbaranPicbaran

 

 PicbaranPicbaran

دوستت دارم راضيه ي نازنينم

كاش زنده باشم و در جشن پنجاه سالگيت

نه خيلي دور ... نه خيلي نزديك...  

از پشت همين جعبه ي جادويي بگم:

تولد جاودانگيت مبارك

                                                                     

 PicbaranPicbaran 

  مبینای نازنیم پر از شکوفه ولبریز از بهار باشی

ومطمئن باش تمام جهان گرد رویای وجود تو

 اهنگ زندگی را خواهد نواخت

سالگرد روییدنت شکوفه بارن

تولدت مبارک


                                                                    


                                     

فوتم كن

تو از بهارهاي دور امده بودي ومن انتهاي يخبندان اشكهاي  سردم را

روي شكوفه هاي پيرهنت بغض مي كردم

 وبغضها يكي يكي روي كوير خنده هاي نابت دود مي شد...

سراسر سبز شده بودم ...   سراسر پيراهنت...

 وتو امتحانهاي خرداد زندگي را بهانه كردي و مرا در صحنه هاي سخت زندگي

 با سراسر كتابهاي نخوانده وكوله پشتي اي كه پر از ترديد زيستن  بود جا گذاشتي...

من مانده ام و بهاري كه  تعبير روياي پاييزي است كه

رويايش فراموشي گامهاي تو از ذهن جاده ها بود    

حالا چه فرق مي كند قد مي كشي مي روي تا اوج

 ومن اين پايين شمع تولدت را روي ترديد نوزده يا بيست سالگي مي افروزم

 فوتش كن

تا تمامم كني    

 

  PicbaranPicbaran

تولد محسن افشانی عزیز رو به همه ی بهاریا تبریک میگم

تا ابد شکوفه باران باشید

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:25 توسط پریچهر | |

 

زندگی تجربه ی فرصت هاست...

وتجزیه ی درد به لبخندهای پی در پی

وشاید تعبیر خواب مرگ


امشب ماهی کوچولوها دعا میخوانند از شبکه سه

ساعت ۸ به وقت ایران پخش میشه


 

مصاحبه با مجله ی خانه وخانواده

قسمت دوم گفتگوی ما رسید تا حضور او در مجموعه ی "ترانه مادری" که باعث شناخته شدن او در عصه بازیگری هم شد! خود او هم قبول دارد که حتی حضور های متفاوت او در مقام مجری و در برنامه های مختلف به اندازه پویا نظری در مجموعه "ترانه مادری" (حسین سهیلی زاده) در دیده شدن او البته معروفیت او نقش نداشته ان. او او در گفت و گوی نوروزی با خانه و خانواده به ناگفته هایی اشاره کرد که شاید تا به حال از او نشنیده باشید :

 

بلافاصله بعد از سریال ترانه مادری پیشنهاد چند سریال هم داشتی ، اما یکی دو تله فیلم بازی کردی ؟

بله ، من رفتم سر کار ضامن کار آقای منوچهر هادی که سه بار هم پخش شد. بعدش م رفتم سرکار ماهی کوچولوها دعا می خوانند که آنرا خیلی دوست داشتم.

وکار بعدی ماهی کوچولو ها دعا می خوانند ...

بله ، من در آنجا یک بچه جنوبی هستم با موهای فرفری و البته با لهجه ، خیلی آن نقش را دوست داشتمچرا که جایی بود تا بتوانم خودم را محک بزنم ...

خودت که اهل جنوب نیستی ؟

نه ، ولی خدا رو شکر روی اکثر لهجه ها مسلط هستم .

روی لهجه ها قبلا کار کردی ؟

نه ولی به مدد تئاتر من خیلی کارها را یاد گرفتم

نمی خواستی یک مدت کار نکنی تا جایگاهت با سریال ترانه مادری حفظ شود ؟

نه ، می خواستم کار اجرا نداشته باشم.

یعنی الان به کل کار اجرا نداری ؟

من داستان اجرایم را هم الان برای شما تعریف می کنم. می خواستم اجرا را کنار بگذارم ، چون ایده آل من بازی بود و آن راه پیداکرده بودم. همان اوایل کار اجرا هم فهمیده بودم که اجرا یک عامل بازدارنده است برای بازیگری ! آدمی که می شود مجری هرچقدر هم قوی باشد بربازیگری اش ضربه می خورد. یکی را باید انتخاب کرد، یا اجرا یا بازیگری ... این مسئله باعث می شود تو برای مخاطب هم غیرقابل باور شوی! از سر ترنه مادری می خواستم دیگر کار اجرا نکنم که آقای اسماعیلی اجازه نداد(با تاکید می گوید) البته قرارداد هم داشتم اما سرانجام به زور آن هم به زور قرارداد ماندم.

بعد از ترانه مادری پیشنهاد اجرا داشتی ؟

چرا ، آقای محمدی بعد از ترانه مادری به من گفتند آقای پورمحمدی فرموده اند که شما برای ماه رمضان هیچ کاری قبل نکنید ما یک کار داریم ! گفتم شاید دوباره یک سریال باشد و ... ما با آقای زاهدی قرار گذاشتیم و رفتیم آنجا دیدیدم همان موقع بحث قرار داد پیش آمد و گفت برنامه ماه رمضان امسال دست شماست !

و واکنش محسن افشانی ؟

من گفتم اصلا این برنامه برای من نیست ! اصلا آن فضا برای احسان علیخانی است ، مال فرزاد حسنی است. اجرای من سرحال و شاد است. این برنامه جای شوخی ندارد. آن زمان با خیلی از پیشکسوتان خودم مشورت کردم در انتها به این نتیجه رسیدم که نروم.

اجرای برنامه بعد از بازی در ترانه مادری ...

من فکر می کنم مخرب بود بالاخره با تمام حرف و حدیث ها من رفتم ، بعد از دو سه برنامه کل کار دستم آمد و عادت کردم و یک جورهایی برنامه مال خودم شد و حس کردم هیچ کم و کاستی در آجرای آن برنامه سنگین ماه رمضانی نداریم .

اجرا در آن برنامه بداهه بود یا اینکه نویسنده داشتید ؟

خانم جلالی آنجا نویسنده ما بودند ، ایشان با توجه به سابقه رادیوئی شان متن های شروع برنامه را می نویشتند و گاهی از اتاق فمان راهنمایی می کردند.

تا اینکه رسیدیم به حضور احسان علیخانی .

بله

از قبل به تو گفتند قرار است اجرای مشترک داشته باشید ؟

بله.

و واکنش محسن افشانی در این قبال چی بود ؟

من گفتم که احسان را خیلی دوست دارم و حتی به سبک اجرای او علاقه مند هستم ، خیلی هم خوب بود از اول به شکل مشترک اجرا می کردیم ، اما اگر الان بیاید می گویند محسن افشانی ضعیف بوده است. من می روم !

 

ماجرای احساساتی شدن خودت رو هم در یک برنامه زنده بگو .

(می خندد) الان تعریف میکنم ! وقتی که احسان از خاطرانش تعریف می کرد یک لحظه حال من عوض شد . احسان هم یک مقدار گارد گرفت . به هر حال او یک عقبه ای در این برنامه داشت. من هم قبول دارم، اما بالاخره من هم دوازده برنامه اجرا کرده بودم! ضمن اینکه تعریف کرد تو در برنامه سلام بهار خیلی با آن دوستت موفق بودی ، اما اگر من می آمدم آنجا ... منظور از این حرف آمدن من در آن برنامه بود دیگر! در صورتیکه شب آخری که من اجرا کردم حدود پانصد هزار sms به برنامه رسید و دو شب آخر (شب عید فطر) 1750 sms  به برنامه رسیده بود! من روی آنتن به خود احسان هم گفتم من از این ناراحت هستم که خوب اجرا کردم و سوتی ندادم اما دارم می روم ! شاید انتخاب من اشتباه بود ! اما ... من خودم رفتم سازمان 162 با مردم صحبت کردم.(البته بدون اینکه خودم را معرفی کنم ) . نود درصد نظر مردم این بود که سن مجری کم است، خودم هم قبول دارم! اما اکثر از برنامه راضی بودند . به هر حال خود احسان هم مشکل داشت که از اواسط برنامه اضافه شود.

رفتن از آن برنامه چقدر به لحاظ به لحاظ روحی در تو تاثیر داشت ؟

فقط همان روز ! شاید باورتان نشود اما من خوشحال بودم چون بالاخره از گیر اجرا در رفته بودم !

و دیگر تو اجرا نخواهی کرد ؟

در برنامه داخلی نه!

بلافاصله بعد از خارج شدن از آن کار سر تله فیلم ضامن و ماهی کوچولو ها می خوانند .

بله ، که هر دو کار را خیلی دوست داشتم .

والن هم حضور سینمای ات را با عباس رافعی تجربه می کنی ؟

بله ، این کار اولین فیلم 35 میلیمتری است که راجع به انقلاب قرار است ساخته شود . خوشحال هستم که با یک گروه کاملا حرفه ای کار می کنم.

از نفشی که اینجا بازی می کنی صحبت کن ؟

نمی توانم چون خیلی خاص است!  

دوباره یک بچه مثبت مثل پویا نظری ؟

ای بابا تو این گریم من رو نگاه گن! دیگر از ان بچه مثبت ها نیستم ! ضمن اینکه در فیلم ماهی کوچولوها ... هم یک بچه جنوب شهر هستم!(می خندد)

 

و بعد از این کار هم میرویم سر کار مهدی فخیم زاده ؟

بله ، من یکی دو ماه پیش با حاج اقا انصاریان تهیه کننده کار آقای فخیم زاده قرارداد بستم . همیشه جزو آرزوهای من بوده که حداقل یک فریم با آقای فخیم زاده کار داشته باشم.

از همبازیهایت هم در فیلم عباس رافعی صحبت کن .

نقش مادرم را در آن کار خانم آزیتا حاجیان بازی می کنند. آقای حسین یاری نقش دایی من هستند و پدرم هم ایر آقایی.

بعد از سریال ترانه مادر پیشنهاد سینمایی نداشتی ؟

چرا داشتم دقیقا همان موقع کار اقای نعمت ا... به من پیشنهاد شد اما به خاطر اینکه اجرای ماه محبوب را داشتم نتوانستم بروم.

از سال 1383 تا اواخر سل 1387 فکر می کردی این همه اتفاق و تحول در زندگی تو اتفاق بیفتد ؟

آره ، جدی می گویم.

این همه فارغ التحصیل تئاتر تو این مملکت هستند که برای هیچ کدام اتفاق مثبتی تا این حد رخ نداده.

بله خیلی ها هم به من پیشنهاد می دادنند که به جای مهندسی مکانیک برو وهنر بخوان که با شرایط کاری تو هم همخوانی داشته باشد. گفتم من کل تفکراتم محاسباتی و عاشق مهندسی هستم . اوایل داستان خیلی اید نداشتم اما همان زمان که تئاتر انجام می دادم و میدیدم که من نسبت به بچه های دیگر چقدر بیشتر و بهتر فعالیت دارم به خودم امیدوار می شدم . من دقیقا از سال 1385 بود که احساس کردم رشد کردم.

با برنامه آستانه شناخته شدی و تقریبا هرکجا می رفتی می شناختند تو را .

بذار یک جریان جالب برات تعریف کنم. من خیلی تئاتر شهر می رفتم . ماشین رو تو بلوار کشاورز می گذاشتم و پیاده به سمت تئاتر شهر و خیابان ولیعصر می آمدم.(چون خیابان یک طرفه بود) اوایل راستش را بخواهید یک جورهایی عرض اندام می کردم تا مردم مرا ببینند و بشناسند! وقتی شناخته می شدم خیلی کیف می کردم (می خندد) اما حدود دی ماه کم کم از اینکه خیلی با انگشت نشان داده می شدم خجالت می کشیدم. واقعا از هر 10 نفر هشت نفر مرا نشان می دادند ، دوست نداشتم مرا به عنوان مجری نشان بدهند. من خودم را یک بازیگر می دانستم.

مدرک مهندس مکانیک سیالات را می خواهی چکار کنی ؟

فعلا که در حال درس خواندن هستم . من چهار پنج سال دیگر منحصرا مهندسی را ادامه خواهم داد.

یعنی بازیگری را رها می کنی؟

صد درصد

تا این حد مطمئن نباش.

باور کن.

خیلی ها گفتند و نشده

اگر نشود هم ... بالاخره ما باید یک نقطه مبهم هم برای خودمان ایجاد کنیم . من به این حرفه (بازیگری) به عنوان سرگرمی نگاه می کنم . این جمله من به خیلی ها برخورن ، اما منظور من این بود که ایده آل من مهندسی است.

الان درس می خوانی یا اینکه اساتید لطف می کنند و نمره می دهند ؟

راستش را بگویم نمی نویسی ؟

بنویسم یا نویسم ؟

نه بابا. ننویس

تو بگو خیالت راحت .

لطف دارند و به من منمره می دهند. راستی یک خاطره دارم تا یادم نرفته اینجا می خواهم تعریف کنم . اشکال نداره ؟

چه اشکالی! تعریف کن ؟

من خیلی به کلاس های آقای پسیانی علاقه ارم ، کلی گشتم و کلاس های ایشان را پیدا کردم ، اما ایشان بعد از دو جلسه مرا اخراج کردند!

چرا ؟ مگر اتفاقی افتاد ؟

کلاس های ایشان پر شده بود اما من با هزار امید رفته بودم . خود آقای پسیانی هم خیلی ناراحت می شوند که من این قضیه را همه جا تعریف می کنم . من از آن اتفاق خیلی ناراحت شدم.

دوست نداری یک دوره حرفه ای بازیگری را بگذرانی ؟

من هیچ تحصیلاتی راجع به بازیگری ندارم. هیچ تلاشی هم نمی کنم از این بیشتر شوم چون دغدغه من این نیست! همین که هستم . محسن افشانی.

غیر از تحصیل و بازیگری اوقات فراغت تو چگونه می گذرد؟

یک زمان مدیر فرهنگی یک مجموعه بودم که استعفا دادم. به لطف دوستان تربیت بدنی سازمان می روم.

چه ورزشی ؟

بدنسازی و شنا

اهل فوتبال نیستی ؟

فوتبال روی چهره بازیگر خیلی تاثیر می گذارد.

علاقه ای به تماشای فوتبال هم نداری ؟

چرا ، من طرفدار پروپاقرص پرسیولیس هستم

به موسیقی هم علاقه داری ؟

سر آن برنامه بوم سفید خیلی از ترانه ها را خودمان ( من و کیوان و عباس ) می خواندیم.

به نظر خودن محسن افشانی می تواند خواننده خوبی باشد؟

(می خندد) خودم قبول دارم که صدایم خوب نیست . خودم از صدای خودم خوشم نمی آید.

چه موسیقی گوش می کنی ؟

از همین رپ ها و جوان ها که همه گوش می کنند! من مدل خواندن محسن نامجو را خیلی دوست دارم. سنتی هم گوش می کنم کار های آقای افتخاری را هم دوست دارم.

عید ممکن است مجری برنامه ای باشی ؟

پیشنهاد دارم اما نمی روم. اصلا شبکه داخلی اجرا نمی کنم. فکر می کنم به عنوان مهمان برنامه در یک کاری حضور داشته باشم احتمالا یا فرانسه باشد یا آمرکا ... احتمال دارد دوازده سیزده روز مسافرت باشم البته اگر آفیش کار نباشم.

دوست داری تعطیلات نوروز کجا باشی ؟

تهران پیش خانوادم. چند ساله که آنها هم به خاط من نمی توانند مسافرت بروند. مثلا شب یلدا هم پیش خانواده ام نبودم 

خودت کی قرار است صاحب خانواده شوی ؟

(کمی خجالت می کشد) سال 1393 .

چرا؟

چون سن بیست و پنج سالگی برای من بسیار محترم است و بابام قرار است کت و شلوار دامادی تنم کند.

تو فرد خاصی را برای زندگی مشترک هنوز در نظر نگرفتی ؟!

چه خوب. اولین جایی است که از این سوال ها از آدم می پرسند! نه هنوز گزینه ای برای ازدواج ندارم.

بهترین عیدی که تابحال گرفتی چه بوده؟

از بابام یک تراول پنجاه هزار تومانی گرفتم

خیلی ها فکر می کنند تو با سیاوش خیرابی مشکل داری و خوب نیست !

واقعا؟ تابحال این را نشنیده بودم

البته فکر نمی کنم نشنیده باشی!

به خدا نشنیده بود. راست می گویند این مطبوعاتی ها خودشان تو کار حاشیه هستند.

اما تو از ابتدا از سیاوش به عنوان داداش یاد کردی؟!

واقعا من سیاوش رو به اندازه داداشم دوست دارم و هرکجا هم که ما را می دیدند می گفتد که شما چقدر با هم خوب بودیدی.

دوست داری دوباره با هم همبازی شوید ؟

آره اما خیلی بعد تر دوست ندارم آن کار در ذهن من تداعی شود.

با کدام کارگردان دوست داری کار کنی ؟

افتخار می کنم که با آقای فخیم زاده کار می کنم. با آقای بیضایی، آقای حاتمی کیا، آقای مهرجویی ، آقای کیا رستمی و ...

فکر می کنی در بازیگری به اندازه ای قدرت داری که برای بازی در کار این بزرگان دیده شوی ؟

خیلی ها پرسیدند که چطور جلوی خانم روستا ، آقای حاتمی کیا ، خانم گودرزی و ... کم نیاوردی؟! واقعا من در کنار آنها کار یاد گرفتم و اعتماد به نفس هم دارم . من اعتبار و افتخارم را از کار کنار این بزرگان به دست آوردم.

فکر می کنی نقطه ضعف محسن در بازیگری چیست ؟

من هیچگاه از بازی خودم راضی نیستم ! همشه توقع بیشتری از خودم دارم

کار کدام بازیگر برای تو الگو است ؟

واقعا من الگوبرداری نم کنم ولی از بزای حامد بهداد را خیلی دوست دارم.

و در دنیا .

براد پیت

نقطه ضعف محسن افانی در زندگی شخصی .

زور از کوره در می روم و عصبانی می شوم. معمولا در برابر ناحقی ها عصبانی می شوم. بیشتر در حق دیگران باور کن !

معرو شدن تو در زنگی خانوادگی هم تاثیر گذاشت ؟

خانواده ام افتخار می کنند و من خوشحال هستم که باعث سربلندی خانواده ام شدم

تو فقط یک خواهر بزرگتر از خودت داری ، او هم در این حرفه فعالیت می کند ؟

خیر او مترجمی زبان انگلیسی می خواند و سال آخر دانشگاه است.

برنامه تو برای سال 1388 چیست ؟چه می کنی که هرچه در امسال به دست آورده ای را حفظ کنی و از دست ندهی ؟

این خیلی سوال خوبی است! به دست آوردن این موفقیت لطف خدا بود و سخت نبود، اما حفظ آن سخت است. خدا لطف کرد و من و سیاوش جایگاهی پیدا کردیم، من اعتقاد زیادی به لطف خدا و پیشرفت پله پله دارم. خدا به من رو کرد و بی وجدانی است اگر بخواهم او را در زندگی ام فراموش کنم. تلاش من و پشتیبانی خانواده ام هم در این مسیر بی تاثیر نبوده است ، اما حفظ کردن این ماجرا به خود من بر می گردد! آدم باید خودش خودش را در این شرایط محدود کند. هیچ کس نمی تواند مرا محدود کند جز خودم! من دیگر نمی توانم مثل سال های پیش در عروسی های اقوام نزدیکم حضور پیدا کنم. خیلی زود آن اتفاقی که شما خبر دارید با گوشی های دوربین رخ می دهد و ... . به هر حال یک بازیگر شناخته شده باید یسیار محترم رفتار کند و رفتارهای گذشته خود را اگر درست نبوده تعدیل کند. زیرا که او زیر ذره بین است. من سعی کردم شخصیت خودم را بسازم. حس می کنم یک خورده مرد شده ام. من باید امروز حتی مراقب راه رفتنم هم باشم!

و نوروز سال 1388

بعد از آن دعای سال تحویل دعا می کنم که مردم هیچ کجا لطف خدا را نادیده نگیرند، از خدا می خواهم همیشه پشتیبان من و همه جوان تر ها باشد! امیدوارم در سایه الطاف حضرت مهدی (عج) همه مردم عزیز کشورم در در سال نو شاد ، خرم و سرحال باشند.

"از وب ماچند نفر عزیز"

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:12 توسط پریچهر | |

 

۵ آذر

 

استقلالی یا پرسپولیس؟

محسن دوید میکروفونو از آقای قاسمی گرفت گفت استقلالیا دست بزنن

(بعضیا دست زدن!!!)

بعد با صدای بلند خیلی بلند تو میکروفون داد زد:حالا پرسپولیسیا دست بزنن

(همه همه ی همه بلند به افتخار پرسپولیس دست زدن)

قاسمی به زور میکروفونو از محسن گرفت گفت:حالا من که پرسپولیسی نیستم ولی به قدری زیبا کار کردن که قطبی در رفت....رفت دبی تازه اس ام اس زد آقا من در رفتم.!!!

بازی اخیرانش با کجا بود؟پیکان بود نه؟30 تا پنالتی نزدن؟

(اکثرا اعتراض کردن گفتن ولی 60 تا گل نخوردن!!)

قاسمی گفت:رنگ آسمون زابلتون چه رنگه؟

(بعضیا میگفتن قرمز بعضیام میگفتم آبی)

قاسمی گفت:آب که خوردین؟آب چه رنگیه؟

بعدش دوباره با صدای بلند گفت حالا بگید خونتون چه رنگیه؟

(همه پرسپولیسیا گفتن قرمز)

محسن میکروفونو گرفت گفت:شما برو یه لیوان آب بردار بیار ببینم آبیه یا نه؟!!!!؟

پاشو برو با هواپیما بالا ببین آبی میبینی هوا رو یا بی رنگ..!!!

(قاسمی میخواست میکروفونو به زور بگیره محسن گفت نه نمیدم میکروفونو نمیدم...!)

محسن بلند گفت:باخت پرسپولیس شرف داره به افتخار پرسپولیسیا یه دست محکم............افشین قطبی زنده باد رفت.

(همه دست میزدن میگفتن افشین امپراطور)

قاسمی گفت:جوجه رو آخر پاییز با هم میشمریم قهرمان میشیم شکم نکنید

قاسمی:محسن جان در پایان یه جمله درباره ی مردم خوب زابل بگو:

محسن افشانی:هر چی میگم باهام تکرار کنید:(همه باهاش خوندن):

 

دل من با دل تو خورده گره       نکنه ناز کنی باز کنی این 2 گره

 2کلوم حرف حساب باهات دارم     میخوام بگم با معرفت دوستت دارم  به یادتم

                                   **********************

 

۶ آذر

قاسمی:محسن افشانی هنرمند جوان کشورمون                                      

(همه ای ول ای ول میگفتن و میگفتن محسن دوستت داریم)          

محسن افشانی :یه دست خوشگل به افتخار آقای قاسمی بزنید                     

عرض سلام و ادب دارم خدمت شما تک تک عزیزان و خیلی      خوشحالم که در خدمتتون هستم.یک دنیا ممنون از مهمون نوازی   خیلی خوبتون                                                                    

یه فرقی که این جشن داره نسبت به جشنای قبلی که با بچه های صدای تهران بودیم لطف کردن صحنه رو با میکروفون سپردن دست من گفتن حیفه اینهمه راه اومدیم اینجا این 10 دقیقه ای که خدمت شما هستم خودم شخصا در خدمت شما هستم و فضولیم کردم در حیطه ی اجرا خواستم فقط همینو بگم

از تک تکتون ممنونم

(همه تشویقش میکنن)

محسن افشانی:قربون شما خیلی ممنون خیلی ممنون

من داداش کوچیکه ی خیلی از شماهام و ازیه خورده ی شمام یه کوچولو بزرگترم نیومدم نصیحت کنم هم سن و سالای من و کوچیک تر از من و بزرگتر ازمن ماشاالله اینقدر عاقل هستن که نیاز به نصیحت ندارن

فقط اومدم نظر سنجی کنم راستی یادم رفته بود

بریم برگردیم به چند روز قبل و چندین روز قبل و چندین ماه قبل وقتی که من تاترو شروع کردم فکر کنم سال 1383 بود

دی 84 بود که دعوت شد از من تو برنامه ی آستانه کیا یادشونه دست بزنن

(همه میگفتن من و دست میزدن)

محسن افشانی:اخه یادتونه موهامو چپ میزدم خب بهر حال مجری تازه بودم دیگه عینکم میزدم تازه

بعدنزدیکای عید 87 بود مادوتا رو کیا یادشونه دست بزنن

(همه دست میزدن)

محسن افشانی:جای دوست خوبم کیوان ساکت اف خالیه یه دستم به افتخار اون بزنین

(همه دست زدن)

محسن افشانی:حالا من یه چیز جالب بگم:البته بذار برسیم به برنامه ی سلام بهار بعدا

کیا سلام بهارو دیدن هر کی خوشش اومد دست بزنه

(همه کلی دست زدن)

محسن افشانی:اخی به خدا میدونستیم اینقدر طرفدار داره خوشگل تر اجرا میکردیم

هر کل کلی که از منو کیوان دیدین هر دعوایی که میکردیم هر شوخی و خنده ای که میکردیم خودمون بودیم متن نداشتیم شیطنت میکردیم

60 روز توی عید 87 در خدمتتون بودیم با برنامه های خیلی خوبه سلام بهار

طرفدارامون دست بزنن ببینم

(همه دست زدن و جیغ کشیدن)

محسن افشانی:قربونتون برم

بوم سفیدو کیا میبینن؟

(همه دست میزدن و میگفتن ما!)

محسن افشانی:خدا مرگم بده چقدر ماهواره داریم اینجا!لو دادین خودتونو

همون دی ماه 86 بود که کاراگاهانو بازی کردم علی تعویض روغنی کی یادشه؟

(همه دست زدن)

محسن افشانی:خب چون کوچولو بود نقشم زیاد یادتون نیست

وسطای سلام بهار بود 15 اردیبهشت 87 زنگ زدن از طرف یه سریالی

(همه دست زدنو هورا گفتن محسن خندید و سرشو گذاشت رو میکروفون)

رفتیم قرارداد بستیم و از 15 مرداد سریال ترانه ی مادری رفت رو آنتن.......

(همه دست و جیغ زدن)

محسن افشانی:یه دست خوشگلم به افتخار دوستای گلم سیاوش خیرابی--بیتا سحرخیز--حنانه شهشهانی--سرکار خانوم روستا--آقای حکیمی--خانوم لاکانی--خانوم گودرزی وبقیه ی بزرگا و پیشکسوتای عزیزی که تو این فیلم نقش آفرینی کردن یه دست خوشگل بزنید حالا........

(همه دست میزدن و میگفتم ای ول ای ول)

محسن افشانی:جاشون خیلی خالیه دلمم خیلی براشون تنگ شده

(همه بلند میگفتن محسن دوستت داریم(بخصوص دخترا...!!))

(محسن سرشو انداخت پایین و خندید و گفت:)

بابا به خدا این کارا رو میکنید من خجالت زده میشم یه کاری کنید دفعه بعدم بیام زابل آخه...به افتخار خودتون دست بزنید حالا

خب بسه..!حالا هر کی خوشگله دست بزنه

(همه دست زدن)

محسن افشانی:اعتماد بنفسا واقعا.......!

خب تقریبا سه هفته پیش بود فیلم سینمایی ضامنو کی یادشه؟

(همه دست زدن)

محسن افشانی:آخی اونجا سرطان داشتم یادتونه؟دلم سوخت برای خودم

حالا میخوام یه خبر خوب بهتون بدم:2 تا کار الان در پیش دارم که از هفته ی آینده شروع به فیلم برداری میشه امیدوارم وقتی دیدین خوشتون بیاد اینجا نقش حسامو من بازی میکنم تو یه سریالی به اسم حادثه در بزرگراه تو مایه های هشدار برای کبری 11 امیدوارم خوشتون بیاد

یه فیلم سینمایی دیگه ام یه ماه دیگه نشون میده به اسم ماهی کوچولو ها دعا میخونن بچه جنوبم موفرفری ابرو پیوندی حالا  ببینید خوشتون بیاد

این کارایی بود که تا حالا انجام دادم و انجام خواهم داد

(همه داد میزدن محسن دوست داریم محسن دوست داریم محسنم سرشو گذاشته بود رو میکروفون معلوم بود خجالت میکشه و میخندید)

محسن افشانی:هر کی مامان و باباشو دوست داره یه دست خوشگل بزنه

(همه بلند دست زدن)

محسن افشانی:نه به نظر من کم بود بیشتر از اینا باید دست بزنین

(همه بلندتر دست زدن)

محسن افشانی:حالا شد

من هرچی تو زندگیم دارم از دعای خیر بابا و مامان گلمه خیلی دوسشون دارم شمام همینطور هر کی تو زندگیش هر چی داره و به هر جا که رسیده مطمئنآ از دعای خیر پدر و مادرشه امیدوارم قدرشونو بدونیم خدا نکنه از دستشون بدیم اون موقع اس که میفهمیم چه اتفاقی افتاده برا سلامتیشون صلوات قشنگ بفرستین

(همه صلوات فرستادن خود محسنم صلوات فرستاد)

خب و اما 2-3 تا توصیه ی کوچولو:کیا دوست دارم بازیگرشن دست بزنن

(همه بلند دست زدن)

محسن افشانی:اخی ماشاالله همه ایشاالله همکارای منین 2-3 ساله آینده ولی حالا به هر حال من راهی که رفتم راه تاتر بود این یه راهش بود میتونید برین تاترو شروع کنید و تاتر کار کنید یه هنر خیلی زنده و قدرتمندیه یعنیآدمو مدعی میکنه نه پرروها یعنی آدمو مدعی میکنه از اینکه دیگه ترسی از دوربین نداره و از بازی کردن جلو دوربین دیگه هیچ ترسی آدم نداره اگه خیلی سخت بود براتون و دوست داشتین تحصیل کرده ی این رشته بشید به هر حال میتونید توی رشته ی فنی و حرفه ای گرایش نمایش شرکت کنید یا ادبیات نمایشی امیدوارم بازیگرای خوبی بشید ما بازیگر تحصیل کرده خیلی کم داریم واقعا امیدوارم از این راه وارد شید یه راه سومی هم داره اونم دیگه همه میدونید دیگه ماشاالله پارتی دیگه الان هست هر کی دوست داره بازیگر شه اینقدر پارتی (انگشت شصتشو رو انگشت اشارش گذاشت) کافیه

یه بار دیگه خواهشمندم به افتخار خودتون شما عزیزان و نازنینان یه دست خوشگل بزنید من خجالت میگشم به خدا الان اینجا وایسادم

(همه دست زدن)

محسن افشانی:بابا آدم چقدر ظرفیت داره اینهمه به یه نفر؟! ای بابا

(تشکر کرد از مسئولینی که این جشنو برگزار کرده بودن)

دیگه عرض خاصی نیست میخوام دعوت کنم از جناب آقای قاسمی مجری توانمند این برنامه

(همه داد میزدن میگفتن نه نه نه دوباره دوباره )

قاسمی:مزش همون یه باره!!!

یه نفر یه نقاشی کشیده بود از محسن آوردن نشون دادن

 آقای قاسمی از محسن پرسید خوبه؟شبیه کشیده؟

محسن:خوبه........عینکمو فقط تابلو کشیده.!!

بعد یه مدت دوباره گفت:ببخشید اشتباه کردم این درسته فکر کردم تو ترانه مادریه که نیست این اجرای من بود تو برنامه سلام بهار این عینک اونجامه دستشون درد نکنه کار هرکی بوده خیلی ممنون

قاسمی:محسن جون در پایان یه جمله درباره ی زابل و زابلیای مهربون بگو:

محسن افشانی:عاشق مردم زابلم چون هموطنای منن

(همه دست زدن واسش)

محسن افشانی:من عادت دارم آخر برنامه هام شعر میخونم:

آدمک آخر دنیاست بخند       آدمک عشق همینجاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد        شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک مست نشوی گریه کنی        کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی     به خدا مثل تو تنهاست بخند

شبتون بخیر

(همه آخرین دست و جیغشونو زدن)

از وب ساراجون


از وب پارمیدا جونمه...


سلام بچه ها یه سری عکس تاپ براتون گذاشتم کیف کنید از برف واسم.... خودم درست کردمش آخه تو جزیره ی ما برف اومده بود...


 سلام گلاي من كريسمستون مبارك


ماهي كوچولوها دعامي‌خوانند

احمد معظمي كارگردان اين فيلم تلويزيوني، در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران با اعلام اين خبر افزود: اين فيلم مضموني اجتماعي دارد كه بيشتر سكانس‌هاي اين فيلم در روستاهاي اطراف دماوند گرفته مي‌شود.

وي گفت: ماهي كوچولوها دعامي‌خوانند داستان خانواده‌اي را روايت مي‌كند كه با بيماري لاعلاج دخترشان مواجه مي‌شوند و مرد خانواده با وسوسه درمان دخترش حاضر به معامله بر سر باورهايش مي‌شود.
معظمي تأكيد كرد: ناصر ممدوح، مريم اميرجلالي، روشنك عجميان، سياوش طهمورث، حميدرضا مرادي، صالح خواجويي ، يلدا قشقايي، نورالدين جواديان،
محسن افشاني، عليرضا مظاهري، پانيذ رنجبر، رامين سبيعات، علي طهماسبي، روژان بخشي زاده و اسماعيل خلج، به ايفاي نقش مي‌پردازند.
وي تصریح کرد: عوامل سازنده فيلم عبارتند از تهيه‌كننده؛ محمد كمالي پور، مدير توليد؛ حسين خواجويي، مديرتصويربرداري؛ هوشنگ بنايي، صدابردار؛ سامان نخعي، گريم ؛ مهري شيرازي و رامين ظهوري، طراح صحنه و لباس؛ نازي پرتوزاده همكاري خواهند داشت.
گفتني است، احمد معظمي پيش از اين فيلم درخشش پنهان را ساخته كه هم اكنون آماده پخش مي‌باشد


و این معجزه ی لبخندهایی بود که عاشقش شده بودی

یک فصل با بیقراری

 

آدمك آخر دنياست بخندJ

آدمك مرگ همين جاست بخندJ

دست خطي كه تورا عاشق كردJ

شوخي كاغذي ماست بخندJ

آن خدايي كه بزرگش خوانديJ

به خدا مثل تو تنهاست بخندJ

JJJJJJJJJJJJJJJJJJJJ

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:18 توسط پریچهر | |

Design By : Night Melody